محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

17

رستم التواريخ ( فارسى )

طنّاز خواننده و نوازنده و سازنده و بازيگر و بندباز ، همه رعنا و زيبا ، همه ماهر و همه هلال‌ابرو و همه دلربا ، همه مشكين‌مو ، همه شوخ و بىپروا و همه نيكوزلف و گيسو و خوش‌خلق و خود مجلس‌آرا و همه با دف و نقاره و عود و رود و بربط « 1 » و سنتور و چنگ و چغانه « 2 » و رباب « 3 » و موسيقار « 4 » و صد و پنجاه كرناى « 5 » زرّين ، از طرف دست راست و صد و پنجاه كرناى سيمين ، از طرف دست چپ و صد كوس اسكندرى « 6 » ، از چرم فيل كه بر پشت فيل مىنهادند ، با بوق‌ها و سنج‌ها و كوركه‌هاى « 7 » بسيار ، با چهل عدد شپش پرورده كه هريك به‌قدر كبوترى بودند و هريك ، يك موكّلى داشتند و بيست كرگدن و ده چهل‌پا - و چهل‌پا ، جانوريست پر نقش و نگار ، به الوان مختلفه و عرض آن به‌قدر هفت‌زرع ، طولش ده‌زرع و ارتفاع جسم آن به‌قدر پنج‌زرع و گردنش مانند شتر قوسى ، به قدر هفت زرع طولش و ارتفاع جسم آن به قدر پنج‌زرع و دو شاخ دارد هفت پيچ‌درپيچ و از دو طرف ، دو چشم به قدر كف دست ، مانند شعلهء آتش و به دور هر چشمش ، شش چشم كوچك سفيدرنگ و على الدوام ، مانند هزاردستان « 8 » ، به دوازده مقام ، به زير وبم ، خوانندگى مىنمايد . محمد شاه غازى گوركانى خواست كه يكى از آن جانوران را به جهان آباد « 9 » بياورند ، از مكان ناهموارى ، بد آب و هوايى كه در آن حدود مىباشد . و هروقت كه آن به آنجا رسيد ، فى الفور نعره بركشيد و افتاد و مرد و متعفّن شد ؛ و از عفونت آن ، و با در ميان ساكنان آن سرزمين ، يافت شد و خلق بسيار مردند . پس آن پادشاه كامكار ، از روى مروّت ، ناچار از اين خواهش گذشت .

--> ( 1 ) - سازى شبيه تنبور و عود . ( 2 ) - نوعى ساز از انواع تار . ( 3 ) - همان تنبور ، نوعى ساز از انواع تار . ( 4 ) - همان سازدهنى . ( 5 ) - ناى بزرگ ، شيپور . ( 6 ) - نوعى طبل بزرگ . ( 7 ) - نوعى طبل بزرگ . ( 8 ) - - بلبل . ( 9 ) - همان دهلى كنونى .